خرید بک لینک

مدیر مدرسه،جلال آل احمد،1337

معلمی دل زده از تدریس مدیر مدرسه ای تازه ساختی در حومه ی شهر می شود،در چند فصل کوتاه با موقعیت مدرسه،ناظم و آموزگار وضع کلی شاگردان و اولیای اطفال آشنا می شود

معلم کلاس چهارم هیکل چاقی دارد و پر سر وصداست ،معلم کلاس سوم افکار سیاسی دارد،معلم کلاس اول قیافه ی میرزا بنویس ها را دارد،معلم کلاس پنجم ژیگول است.ناظم همه ی کاره ی مدرسه است،بچه ها بیشترشان از خانواده ی باغبان هستند.مدیر ترجیح میده کارها به دست ناظم بسپارد که هم مرد عمل است هم هدفی دارد اما مجبور است در چند کار دخالت کند مثلا تماس با انجمن محلی برای گدایی کفش و لباس برای بچه های مردم،وسوسه ی استعفا مدیر را رها نمی کند،وقتی معلم کلاس سوم را می گیرند مدیراز خود می پرسد که چه کاری از دستش بر می آید روزی که معلم خوش هیکل کلاس چهرام زیر ماشین می رود مدیر در بیمارستان مدیر نخستین بار اختیار از دست می نهد و چشمه ای از منش عصبی خود را نشان می دهد به راستی آقا مدیر چکاره است؟او کارهای جزئی انجام داده است:تنبیه بدنی را غد غن کرده معلم زن را به مدرسه راه نداده اختیار انجمن خانه و مدرسه را به دست ناظم سپرده تا به کمک تدریس خصوصی بتواند کمک هزینه ای را بدست آورد،حالت عصبی مدیر و لحن پر تنش او در طول حدیثش بالا می گیرد سر انجام در اواخر سال تحصیلی واقعه ای ظرف شکیباییش را سر زیر می کند پدر و مادری به دفتر مدرسه می آیند و با هتاکی و داد وبیداد شکایت می کنند که ناموس پسرشان را یکی از هم کلاسی ها لکه دار کرده است،بین مدیر و پدر طفل برخورد و فحاشی تندی بر میگیرد.مدیر که حسابی از کوره در رفته پسر کفایه را صدا می کند و جلوی صف بچه ها به قصد کشت او را می زند اما وقتی خشمش پایان می رسد پشیمان می شود

خیال می کنی با این کتک کاری ها یک درد بزرگ را درمان می کنی؟آدم بردارد پایین تنه بچه خودش را بگذارد سر گذر که کلانتر محل و پزشک معاینه کنند تا چه چیز محقق شود؟تا پرونه درست کنند؟برای چه و برای که؟برای آنکه مدیر مدرسه را از نان خوردن بیندازند؟ برای این کار احتیاجی به پرونده ناموسی نیست،یک داس و یک چکش زیر عکس های مقابر هخامنشی کافیست

پسرک کفایه که بدجور کتک خورده خانواده با نفوذی دارد،مدیر را به باز پرسی احظار می کنند مدیر سرانجام کسی را یافته که به حرفش گوش کنند به عنوان مدافعات حرف هایش را روی کاغذ می آورد که با همه ی چرندی ها هر وزیر فرهنگی با آن می توانست یک برنامه 7ساله بسازد مدیر به دادسرا می رود اما باز پرس از او معذرت می خواهد و می گوید یک قضیه کوچک بوده و حل شده.واپسین امید مدیر بر باد رفته است و همانجا استعفایش را می نویسد

برچسب: نویسنده: پرهام موسوی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 15:21

صفحه بندی